ما دیگه داریم میریم ملبورن

شاید کمی خنده دار به نظر بیاد ولی بعضی حس ها رو تا بهت دست نده نمیفهمیشون.

بعضی چیزا رو تا تجربه نکنی نمیتونی از تجربه دیگران استفاده کنی.

یکیش همین مهاجرته.

وقتی 5-6 سال منتظر یه برچسب تو پاسپورتم بودم هیچ وقت حتی فکرشو  نمی کردم که خریدن بالش و پتوی مسافرتی بغض غم تو گلوم بیاره.

فکرشو نمیکردم فروختن سیسمونی نوزادی دختر 4 سالم و بخشیدن عروسکاش  اینقدر دلتنگم کنه.

همکارایی که بعضی روزا چشم دیدنشونو نداشتم برام عزیز بشن.

و چی بگم از دلتنگی برای پدر و مادرم.مادر گلم که هر چه قدر من بد بودم اون همیشه خوب هست .

/ 5 نظر / 45 بازدید
عاشق کوهستان

باسلام و عرض ادب[گل][دست] بسلامت ...... مراقب خودتون باشید[لبخند]

گلی

تبریک میگم اونجا بهتره هواش خوبه حسابی خوش و شاد و موفق باشید

akbar

آی‌ بابا دیگه چرا ساکت شدی و حالا که واقعیت را فهمیدی هیچی‌ نمیگی از ملبورن زیبا بگو. از روی‌ای پی‌ من میتونی‌ بفهمی من هم ملبورن هستم خارج زیاد هم خوب نیست فقط توی ایران کلاس داره خواهش می‌کنم اگر میخواهی‌ ادامه بدی راست بگو و بگو واقع اینجا چه خبر هست

داود

آقای اکبر.در پاسخ شما میخوام یه توضیحی بدم.دوست عزیزمن هم دارم مهجرت می کنم و به ملبورن. هدف ماها از مهاجرت کلاس نیست.هدف ساختن یه زندگی بهتر برای خانواده مونه. من نه مهاجرت برام کلاسه ونه اعتقاد دارم که اونجا بهشت و ایران جهنمه. این دوست ما طبیعیه که وقتی وسایل خونش رو میفروشه دلتنگ بشه.همه همینطوری هستند ولی دلیل نمیشه که اشتباه کرده باشند.شما دیدگاهت از اول اشتباه بوده دوست عزیز.موفق باشی

ندا

منم ی مهاجرم........ ب وبلاگت اومدم ب وبلاگم بیا اوکی؟